الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
230
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
2 . و مانند كسانى كه ارتباط اجزاى جهان را حفظ كردهاند ولى از اينكه اين ارتباط سرانجام مستلزم بهوجود آمدن يك واحد واقعى خواهد بود غفلت ورزيده ، گفتهاند : « نيازى كه هر پديدهاى به علت پيدا مىكند با پديدهء ديگر تأمين مىشود . نياز تخممرغ با مرغ رفع مىشود و نياز مرغ با تخممرغ و همچنين . . . . . ديگر نيازى به علتى بيرون از جهان نيست . » يعنى مجموعهجهان از علل و معلولات تشكيل شده و هر علتى معلولى دارد و همان علت خود معلول است براى علت قبلى و علت قبلى نيز معلول است براى علت قبلىاش و سلسله علل و معلولات نياز يكديگر را تأمين مىكنند . اينان به اين نكته نرسيدهاند - و يا نخواستهاند برسند - كه : جهان با رابطهء وجودى خود يك واحد نيازمندى را تشكيل مىدهد و اين نياز با چيزى بيرون از جهان بايد رفع شود . زيرا همگى داراى وجود عاريتى هستند و موجود بالذات كه خارج از سلسله علل و معلولات و حاكم بر سلسله است . مىطلبند چرا كه روىهمرفته همگى نيازمند به علتى هستند كه او غنى بالذات و او عين هستى است و گرنه علت تخممرغ مرغ باشد بايد ديد مرغ را علت چيست و اگر تخممرغ علت مرغ باشد دور و تسلسل به وجود مىآيد و آن هم باطل است ، پس بايد علتى بيرون از سلسله هستىبخش علل و معلولات باشد . 3 . و مانند كسانى كه به نظريهء حركت عمومى ( عَرَضى يا جوهرى ) پىنبردهاند و نظريهء فلسفى لزوم مرجّح را ( ممكن در وجود خود مرجِّح مىخواهد ) نيز درست تعقل نكرده ، گفتهاند : « مادهء جهان ، قديم است و در وجود خود نيازمند به علت نمىباشد و صور و تركيبات ماده و خواص آنها نيز مستند به ماده مىباشد نه به علت ديگرى . » در صورتى مادهء اوليه كه سادهترين صورت را دارا بوده است بدون شك حادث مىباشد و پيش از سادهترين صورت ديگر ، صورتى در كار نبوده است و سپس در قالب صورت بسيار ساده آفريده شده است . و هرگز ماده بىصورت نمىتواند باشد همان زمانى كه ماده خلق شده حامل سادهترين صورت بوده و امروزه در سايه تكامل تدريجى بدين صورت كامل درآمده است